قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
451
درة التاج ( فارسى )
آن از مبدأ [ آ ] ن ، و اين فائده بسيار باشذ كى بحسب بعضى اشخاص باشذ - دون غيرهم . تعليم جهارم در شعر و آن صناعتى است كى قادر باشند به آن بر ايقاع تخيلاتى - كى مبادى انفعالات نفسانىّ مطلوب گردذ . بس مبادى آن مخيلات باشند - و آن قضايائى باشذ - كى تأثير كند در نفس بانبساطى يا انقباضى - يا تسهيل امرى - يا تهويل « 1 » آن ، يا تعظيم آن ، يا تحقير آن ، جنانك : عسل را « 2 » گويند كى : انّه مرّة مقيئة ، و تنفير كنند « 3 » از اكل آن ، و اين گاه باشذ - كى صادق باشذ ، و گاه باشذ - كى كاذب باشد ، و بسيار باشذ « 4 » كى تأثير آن زيادت باشذ - از تأثير تصديق ، - و اگر جه با آن تصديق نباشذ . و تخييل محاكاتى است - و محاكاة مفيد التذاذ و تعجبى است ، جون تصوير مثلا ، و اگر جه از آن جيزى قبيح باشذ ، و ازينست كى نفوس عاميه مطيع باشند او را بيش از آنك مطيع باشند اقناع را . و شرط نكنند در تأليف حجت شعرى كى منتج باشد در نفس امر ، بل كى منتج باشذ بحسب اقناع - و تخييل فقط . و شعريّات - و خطابيات مشتركاند - در افادت ترغيب و ترهيب - در امور دينى - و دنياوى . و در هر يكى از « [ ين ] » صنايع سهگانه ، - اعنى : جدل - و خطابت - و شعر . سخن بسيارست ، و مباحث بىشمار - كى محتمل كتابى مفرد باشذ - و اكثر ازين كى ياذ كردم « 5 » لايق بغرض ازين كتاب نيست .
--> ( 1 ) - تمويل - م . ( 2 ) - عسل و - اصل . ( 3 ) - مقسيه و تنفر كند - م . ( 4 ) - و گاه باشد - م . ( 5 ) - كرديم - ط .